تبليغاتX
عصرفرقان یا سیطنیسم

عصرفرقان یا سیطنیسم

نابودی اسراییل نزدیک است!

آيا اسرائيل به 100 سالگي خواهد رسيد؟

بنيامين شفارتس، تحليلگر مسايل جامعه شناختي اسراييل با اشاره به دو معضل بسيار بزرگ سکونت و مقاومت براي اسراييليها در کنار شيوع فساد کشنده در درون افراد و موسسات و همچنين شکاف طبقاتي در جامعه اين رژيم پرسش بسيار سرنوشت ساز و تامل برانگيزي را مطرح مي کند و مي پرسد :
آيا اسرائيل به 100 سالگي خواهد رسيد؟

خود او در پاسخ مي گويد : دشوار به نظر مي رسد.
بسياري از صهيونيستها به ثروت سرشاري دست يافته اند اما اين ثروتمندي براي آنان گران تمام مي شود زيرا اصل قديمي سياست را دگرگون کرده و قدرت را در چنگ ثروت قرار ميدهد که اين امر همه انواع مساوات را از بين برده است .

آري اسرائيل به رژيمي با تکنولوژي نسبتا بالا در ساحل درياي مديترانه بدل شده که خصوصي سازيها و در واقع انحصارطلبيهاي لجام گسيخته به بهانه جهاني سازي اقتصاد به فروپاشي دولت رفاه ومشارکت اجتماعي که بر اساس آن خدمت نظامي بر همه واجب شده بود ،انجاميد .

شارون شاحف، مديرسابق روابط عمومي هستادروت (اتحاديه کارگري اسرائيل) در (معاريو – 11 مارس 2007 ) اينباره مي گويد ، مشارکت اجتماعي که روزگاري يکي از برجسته ترين نمادهاي جامعه اسرائيلي بود ،امروزه بطور کامل از ميان رفته و در تفسير اين سخن بايد گفت : جامعه اسرائيلي گمان دارد که نوعي مشارکت اجتماعي را شاهد است ولي در اين گمان نيز همچون تصور اينکه موساد بهترين سازمان جاسوسي جهان است و يا اينکه ارتش رژيم صهيونيستي پنجمين ارتش قدرتمند جهان است يا نبوغ اسرائيلي همچنان در صدر است و يا جوانان اسرائيلي دراتوبوسها جاي نشستن خود را به سالخوردگان مي دهند، به باطل مي روند .
اين شکل غريب بالطبع تنها به طبقه اي که همه مردم به آن خدمت ميکنند يعني ثروتمندان ، سود مي رساند .

طبيعت دوگانگي اجتماعي ( اشکنازهاي غربي در برابر فقيران شرقي ) به روشني خود را نشان داده و دولت رفاه و مشارکت اجتماعي که اساس رژيم استعماري صهيونيستي بود ،از ميان اين جامعه رخت بربسته است .
نمونه واضح فروپاشي دولت رفاه و قطبگرايي طبقاتي در خدمات بهداشتي – پزشکي اين رژيم به طبقات مختلف مردم است .

يوفال ازولاي، در مقاله اي با اشاره به آمار يک ميليون و دويست هزار نفري مردمي که بر اساس گزارش مراکز اسرائيلي از اين خدمات محروم هستند مي گويد :
در واقع اين افراد از شبکه بهداشتي بيرون انداخته شده و به دليل قيمت بالا، حق استفاده از آنرا ندارند ،محرومين از اين خدمات بيشتر از طبقه فقير و برخي کسانيکه قوانين اسرائيل براي آنان حقي قائل نيست ( مثل زنان اسرائيلي که با مردان عرب ازدواج کرده اند ) مي باشند .

داني فيلک، رئيس جمعيت پزشکان حقوق بشر نيز با تاکيد بر اينکه دسترسي به اين خدمات به نژاد و جايگاه اجتماعي و قدرت اقتصادي فرد بستگي دارد معتقد است:
بر اساس اين گزارش 15 % از مردم بدليل عدم قدرت اقتصادي از خريد داروهايي که براي آنان تجويز شده بود، منصرف شده اند .

فيلک با اشاره به اينکه بيماران مزمن بيشتر از طبقات فقير هستند، ادامه داد :
دولت رفاه اگر بخواهد اين شهروندان را که اکثرا با انگيزه هاي مادي و نه ايدئولوژيک به اسرائيل آمده اند ( معروف به صهيونيستهاي جيره خوار) را حفظ کند ،بايد همه خدمات شهروندي را ارائه نمايد نه آنکه زندگي حتي براي طبقات مرفه نيز با مشکلات همراه باشد . فروپاشي دولت رفاه بعنوان يکي از ارکان رژيم صهيونيستي ،در واقع به معني افزايش ميانگين مهاجرت از سرزمين ميعاد که گفته شده بود سرزمين نعمات بهشتي است ،مي باشد .

مثل هميشه موضوع پايان اسرائيل ،خودنمايي مي کند و صهيونيستها را به فکر سرانجام خود مي اندازد .

پروفسور حنان ياکيرا، در مقاله اي درباره سخنان دو پروفسور برجسته اسرائيلي ،عادي اووير و اورلي ازولاي، مي گويد :
اووير و ازولاي ،به تغيير نظام حکومت اسرائيل دعوت نميکنند بلکه به پايان دادن به حيات آن و دست شستن از استقلال آن فراخوانده و پيشنهاد تشکيل دولت واحد فلسطيني –اسرائيلي را مطرح کرده اند که در آن فلسطينيان و اسرائيلي ها در کنار هم و بدون هيچ برتري و امتيازي براي قوم يهود زندگي مي کنند .
اين دولت جديد از اکثريت عربي برخوردار خواهد بود ،زيرا که به حق بازگشت اعتراف خواهد داشت.

ياکيرا مي افزايد :
اووير پيشنهاد مي کند که اسرائيل از اصرار خود مبني بر يهودي سازي منطقه اشغال شده در 1967 دست بردارد و اينگونه حق ملت يهود در تعيين سرنوشت به دست خود را انکار ميکند ولي اين مطلب را صراحتا اعلام نميکند .

اووير و ازولاي باز هم پا فراتر از اين حد گذاشته وپيشنهاد مي کنند که يک دولت – و نه دو دولت – تشکيل شود و مردم با اکثريت فلسطيني در آن زندگي کنند .

اووير حتي به اين هم راضي نشده ومي افزايد :
با اين روش نه فقط نظام سياسي اسرائيل مخفي يا ملغي ميشود بلکه نظام اخلاقي منحط آن نيز که حق زيستن ندارد نيز بايستي از بين برود و براي هميشه از ديده ها پنهان گردد .

اووير معتقد است در مناطق تحت اشغال اسرائيل تصويري از يک نظام قلع وقمع قومي پديد آمده است ،در عرصه اي که اين نظام برپا کرده ناگهان پرتگاه سقوط آشکار خواهد شد و سرازيري هولناکي اسرائيل را بسوي فاجعه نهايي روانه خواهدکرد ،سقوطي که به طرد يا نابودي روشمند جمعيتي که از نظر يهوديان حق وجود ندارند ،يعني فلسطينيان نيز خواهد انجاميد .
عبارتهايي چون ملغي شدن رژيم و حذف اسرائيل از صفحه روزگار و پرتگاهي که به فاجعه نهايي خواهد انجاميد همه به دغدغه پايان نافرجام اسرائيل اشاره دارند.

ايتان هابر، مدير سابق مرکز رابين ،در مقاله اي با عنوان سياست اسرائيل نفسهاي آخرش را مي کشد ،مي گويد :
ساختار بناي سياسي اسرائيل و ميزان آمادگي آن براي فروپاشي بر همه آشکار شده است و عبارت قبر سياست ،حاکي از همين نکته است .

هابر مقاله خود را با داستاني با اين قرار شروع مي کند که روزي جواني از اهالي يک کيبوتس ( شهرک تعاوني) گم مي شود و دوستانش سراسيمه همه جا را به دنبال وي مي گردند .
يک روز ظهر جوان آنروز در سن 92 سالگي به جمع دوستانش باز ميگردد و آنها مي پرسند : کجا بودي ؟ مي گويد به زيارت مقبره دوستانم رفته بودم و در پاسخ مي شنود :پس چرا همانجا نماندي ؟!
به اين معني که ديگر دوره کيبوتسها بعنوان يکي از ارکان انديشه صهيونيستي به پايان رسيده و اين نظام در حال اضمحلال است .

در دوره کنوني ليکود به پناهگاه سياستمداران جوياي کار بدل شده و درعين حال هيچ رابطه سياسي يا ايدئولوژيکي بين اعضاء وجود ندارد .

بسياري از اعضاي قديمي حزب ذکر نام شارون بعنوان رهرو مناحيم بيگن و چابوتنسکي را چون کفر به خدا مي دانند .حزب تصميم گيرنده نيست بلکه پيشنهاد مي کند که فلان شخص کجا استخدام شود و فلان شخص در کجا بکار گمارده شود .هيچ بحث ومناقشه سياسي اي در نمي گيرد و دفاتر سياسي به محض تاريک شدن هوا تعطيل ميگردند .شارون نيز آخرين ضربه را بر اين پيکر بيجان وارد آورد و آخرين مشت خاک را بر جنازه سياست اسرائيل ريخت .

بنيامين شفارتس نيز در مقاله اي با عنوان آيا اسرائيل به 100 سالگي خواهد رسيد؟ که يهوديان و صهيونيستها را بسيار به هراس انداخت ،چنين راي مي دهد که اين مساله منتفي است و رژيم صهيونيستي در برابر مشکل سکونت و مقاومت تاب نخواهد آورد .

وي مي افزايد :
شگفت زدگي و شيفتگي شهروندان کم کم رنگ باخته و نوعي از بي مبالاتي نسبت به اساس انديشه يهود که در اصرار بر عقب نشيني از غزه تجلي يافت ،جايگزين آن خواهد شد .

شفارتس اولين کسي نيست که از زمان تاسيس رژيم نامشروع اسرائيل نسبت به اين مساله که طي 60 سال گذشته خوابگاه صهيونيستها را آشفته کرده ،هشدار ميدهد ،بلکه پيش از وي نيز کساني همواره اين دغدغه را داشته اند که بالاخره روزي زمان نابودي و ريشه کن شدن اين غده چرکين فراخواهد رسيد .

بطور مثال آبراهام بورگ، رئيس سابق کنيست اسرائيل درمقاله اي (يديعوت أحرونوت 9 أبريل 2004)که سال گذشته در تسليت گويي يشاپيش بمناسبت مرگ رژيم صهيونيستي منتشر کرد اظهار داشت :
امروز رژيم اسرائيل بر پايه ظلم وفساد و سرکوبگري استوار است و بر اين اساس مي توان گفت که پايان طرح صهيونيستي بسيار نزديک است .
اين احتمال هست که نسل ما آخرين نسل از اسرائيليان باشد و در احتمال ديگر دولتي عجيب و قبيح المنظر باقي خواهد ماند که منفور همگان است .دولتي که بدون عدالت مسير خود را پيش برد هرگز باقي نخواهدماند !


_______________________
نویسنده: ع??الوهاب المسيري، عضو سابق هيات اتحاديه عرب در سازمان ملل و صاحب دهها عنوان کتاب در مورد وضعيت آينده اسراييل از جمله کتاب موسوعه اليهوديه و الصهيونيه (دايره المعارف يهوديت و صهيونيسم )

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 21:32  توسط ر.غلامی  | 

كابالا...!!!

داستان حقيقي كابالا

هارون يحيي
مترجم:باران خردمند

سفر خروج عنوان دومين كتاب تورات مي‌باشد. در اين كتاب به تشريح نحوه خروج بني‌اسرائيل از مصر تحت حمايت حضرت موسي(ع) و رهايي آنان از ظلم و ستم فرعون پرداخته شده است. فرعون بني‌اسرائيل را وادار به بردگي نموده بود و به آزادي آنها رضايت نمي‌داد اما با مشاهده معجزات الهي به دست موسي(ع) و بلايايي كه بر سر قومش نازل مي‌شد، اندك اندك تغيير رفتار داد. به اين ترتيب بني‌اسرائيل شبي گرد هم جمع شدند و از مصر مهاجرت كردند. سپس فرعون به آنها حمله كرد اما خداوند به وسيله معجزات ديگري از طريق موسي(ع) آنها را حفظ كرد.
ما شرح قرآن را درباره مهاجرت يهوديان از مصر مي‌پذيريم، چون متن تورات بعد از وحي به موسي(ع) دچار تحريف شد. مهم‌ترين استناد بر اين مدعا تناقضات بسياري است كه در پنج كتاب تورات: سفر پيدايش، سفر خروج، سفر لاويان، سفر اعداد و سفر تثنيه وجود دارد. كتاب سفر تثنيه با شرح مرگ و تدفين موسي(ع) پايان مي‌يابد و اين گواه مسلمي است بر اينكه بخش مذكور پس از مرگ آن حضرت به كتاب اضافه شده است.
در قرآن، دربارة شرح مهاجرت بني اسرائيل از مصر و در ديگر داستان‌هاي مربوط به اين قوم، اندك تناقضي وجود ندارد. داستان به طور دقيق بيان گرديده و علاوه بر اين خداوند حكمت‌ها و اسرار بسياري در خلال آن آشكار مي‌نمايد. به همين دليل با بررسي دقيق آنها به درس‌هاي بي‌شماري برمي‌خوريم.

گوساله طلايي
چنانچه در قرآن آمده است از مهم‌ترين حقايق مربوط به مهاجرت بني‌اسرائيل از مصر، طغيانشان عليه مذهبي است كه خدا به آنها وحي مي‌نمود؛ در حالي كه قبلاً به كمك خدا از زير بار ستم فرعون رهايي يافته بودند. بني‌اسرائيل قادر به درك توحيدي كه موسي(ع) از آن سخن مي‌گفت نبودند و دمادم به سمت بت‌پرستي گرايش مي‌يافتند. قرآن اين گرايش را در اينجا توضيح مي‌دهد:
و ما بني‌اسرائيل را از دريا عبور داديم. آنها در سر راهشان به قومي برخوردند كه مشغول پرستش بت‌هاي خود بودند؛ گفتند: «اي موسي! همچنان كه اينها خداياني براي خود دارند، تو هم براي ما خداياني معين كن.» موسي گفت: «الحق كه شما مردمي نادان هستيد [كه الطاف و معجزات خداوند يكتا را ناديده مي‌گيريد.]» اين مردم [بت‌پرست] محكوم به نابودي هستند و اعمالشان نيز باطل است.1
بني اسرائيل با وجود هشدارهاي موسي(ع) به انحرافات خود ادامه دادند و زماني كه موسي(ع) آنها را ترك كرد تا به تنهايي از كوه سينا بالا رود، اين گرايش آشكار گرديد. مردي به نام «سامري» با سوء استفاده از غيبت موسي(ع) از خفا بيرون آمد. وي آتش زير خاكستر تمايل بني‌اسرائيل به بت‌پرستي را شعله‌ور ساخت و آنها را متقاعد كرد تا مجسمه گوسفندي بسازند و آن را پرستش كنند:
موسي خشمگين و غمگين به سوي قوم خود بازگشت و سرزنش‌كنان به قومش گفت: «آيا آفريدگارتان به شما وعده نيكو نداده بود؟ و آيا تحقق اين وعده آنچنان طولاني شد [كه شما طغيان كرديد] يا مي‌خواستيد غضب آفريدگارتان بر شما نازل شود و لذا وعدة خودتان را با من زير پا گذاشتيد؟
آنها گفتند: «ما به ميل و اختيار خودمان عهدشكني نكرديم. بلكه زينت‌آلاتي را كه از فرعونيان به عاريت گرفته بوديم از خود دور ساختيم و اين گونه به پيشنهاد و رأي سامري آنها را در كوره آتش افكنديم.» و سامري از آن طلاهاي ذوب شده مجسمة يك گوساله را ساخت كه صداي گوساله هم از آن شنيده مي‌شد و به مردم گفت: «اين خداي شما و خداي موسي است و موسي عهد خود را فراموش كرد [و در كوه طور دنبال خداي ديگري است»].2
چرا بني‌اسرائيل چنين گرايش پايداري به برافراشتن بت‌ها و پرستش آنها داشتند؟ منبع اين ميل چه بود؟ واضح است جامعه‌اي كه قبلاً هرگز به بت‌پرستي اعتقاد نداشته، به ناگهان دست بر رفتار پوچ و بي‌معنايي چون ساختن بت و پرستش آن نمي‌زند. تنها كساني كه بت‌پرستي ميل طبيعي در درونشان است ممكن است به آن ايمان آورند.
با اين حال بني‌اسرائيل مردمي بودند كه از زمان جدشان ـ ابراهيم(ع) ـ به خداي واحد ايمان داشتند. نام «اسرائيل» يا «پسران اسرائيل» اولين بار به فرزندان يعقوب(ع) ـ نوه ابراهيم(ع) ـ اطلاق گرديد و بعدها به همه يهوديان تعميم داده شد. بني‌اسرائيل (يهوديان) از ايمان توحيدي كه از اجداد خويش: ابراهيم، اسحاق و يعقوب(ع) به ارث برده بودند، حفاظت مي‌كردند. آنها با يوسف(ع) به مصر رفتند و با اينكه در ميان مصريان بت‌پرست مي‌زيستند، مدت‌هاي مديد از ايمان خويش محافظت نمودند. از داستان‌هاي قرآن چنين برمي‌آيد كه آنان در زماني كه موسي(ع) بر آنها ظهور كرد مؤمن به خداي واحد بودند. تنها تفسيري كه مي‌توان كرد اين است كه بني‌اسرائيل با وجود آنكه به ايمان توحيدي خود بسيار وابسته بودند، تحت تأثير مردم كافري كه در ميان آنها زندگي مي‌كردند قرار گرفتند و شروع به تقليد از آنها و جايگزين ساختن مذهب وحياني خود با بت‌پرستي اقوام بيگانه نمودند.
با نگاه به اسناد تاريخي پي مي‌بريم كه قوم كافر تأثيرگذار بر بني‌اسرائيل، متعلق به مصر باستان بود. گواه مهم ما بر اين نتيجه‌گيري اين است كه گوسالة طلايي كه بني‌اسرائيل در زمان غيبت موسي(ع) عبادت كردند، در حقيقت نسخه عيني از «هاثر» (Hathor) و «افيس» (Aphis)، بت‌هاي مصريان بود. «ريچارد رايفد»، نويسنده مسيحي كتاب زمان طولاني زير آفتاب در كتاب خود مي‌نويسد:
هاثر و افيس، خدايان گاو نر و ماده، نماد خورشيدپرستي بودند. پرستش اين خدايان تنها يك مرحله از تاريخ طولاني خورشيدپرستي مصر مي‌باشد. گوساله طلايي كوه سينا مدرك كاملاً اثبات شده اين موضوع است كه ضيافت ذكر شده به خورشيدپرستي مربوط بوده است.3
نفوذ بت‌پرستي مصر به بني‌اسرائيل در مراحل متفاوتي روي داد. در نتيجة رويارويي با مردم كامر، طولي نكشيد كه ميل به عقايد رافضي ظاهر گشت و همان طور كه در آية بالا بيان شد، آنچه آنها به پيامبر خود گفتند:
اي موسي! همچنانكه خداياني براي خود دارند، تو هم براي ما خداياني معين كن. تا ما خدا را آشكارا به چشم خود نبينيم حرف‌هاي تو را باور نمي‌كنيم.4
آشكار مي‌كند كه به پرستش موجودي مادي كه قابل ديدن باشد گرايش داشتند؛ درست همانند آنچه مصريان مي‌پرستيدند.
گرايش بني‌اسرائيل به بت‌پرستي مصر باستان بسيار بااهميت است و بينش خاصي را در ارتباط با تحريف متن تورات و مبادي كابالا براي ما فراهم مي‌آورد. زماني كه به دقت به اين دو موضوع توجه مي‌كنيم، خواهيم ديد كه در سر منشأ بت‌پرستي مصر باستان، فلسفة مادي‌گرا وجود دارد.

از مصر باستان تا كابالا
بني‌اسرائيل زماني كه موسي(ع) هنوز در قيد حيات بود شروع به ساختن شبه بت‌هايي از آنچه در مصر ديده بودند كردند و به عبادت آنها پرداختند و پس از مرگ موسي(ع) ديگر ترسي از برگشتن از دين و انحرافات نداشتند. مسلماً اين موضوع را نمي‌توان به همه يهوديان تعميم داد، لذا بعضي از آنان بت‌پرستي مصر باستان را پذيرا شدند. در واقع آنان عقايد «كاهنان مصر» (جادوگران فرعون) را كه بنياد عقايد اجتماعي آن زمان را تشكيل مي‌داد ادامه دادند و ايمان خود را كنار گذاردند. عقايدي كه يهود از مصر باستان با آن آشنا گرديد «كابالا» نام داشت. ساختار كابالا درست مانند نظام كاهنان مصر، سري و دروني بود و اساس آن را جادوگري تشكيل مي‌داد. جالب‌توجه است كه توضيح كابالا دربارة آفرينش با آنچه در تورات موجود است، كاملاً متفاوت مي‌باشد و تفسيري مادي‌گرا و مبتني بر عقايد مصر باستان بوده و به وجود ابدي ماده عقيده دارد. «مورات از جن» فراماسون ترك در اين باره مي‌گويد:
پيداست كه كابالا سال‌ها قبل از تورات به وجود آمد. مهم‌ترين بخش تورات نظريه‌اي دربارة پيدايش جهان است. اين تئوري با داستان آفرينش مذاهب توحيدي بسيار متفاوت مي‌باشد. بر اساس كابالا در آغاز آفرينش چيزهايي به نام «سفيراث» و به معناي «دايره» يا «مدار» با ويژگي‌هاي مادي و غيرمادي به وجود آمدند. تعداد آنها 32 تا بود. ده تاي اول نمايانگر منظومة شمسي بودند و بقيه نمايانگر انبوه ستارگان فضا اين مشخصه كابالا نشان مي‌دهد كه به اصول اعتقادي نجومي مربوط است... . بنابراين كابالا از مذهب يهود بسيار فاصله دارد و بيشتر با مذاهب مرموز و كهن شرق مرتبط است.5
يهوديان با پذيرش عقايدي سري و مادي‌گراي مربوط به مصر باستان كه بر جادوگري استوار بودند، از احكام تورات چشم‌پوشي نمودند. ايشان شعائر و آداب سحرآميز ديگر بت‌پرستان را پذيرا شدند و در نتيجه كابالا به تعاليمي پنهاني در يهوديت مبدل شد، اما با تورات مغاير بود. «نستا، اچ، وبستر» نويسنده انگليسي كتاب جوامع مخفي و جنبش‌هاي ويرانگر مي‌نويسد:
جادوگري را كه ما مي‌شناسيم كنعانيان قبل از اشغال فلسطين توسط بني اسرائيل اجرا مي‌كردند. مصر، هندوستان و يونان نيز طالع‌بينان و غيب‌گويان خود را داشتند. يهوديان با وجود لعن و نفرين‌هايي كه در قانون موسي(ع) عليه جادوگري وجود دارد با ناديده گرفتن هشدارها، گرفتار اين بيماري مسري شدند و با تدبير خود سنت مقدسي را كه به ارث برده بودند با عقايد جادوگري كه از ديگر اقوام وام گرفتند، مجروح ساختند همزمان جنبة فكري كابالاي يهودي از فلسفة مجوسيان ايران، نئوافلاطونيان و نئوفيثاغورثيان گرفته شد. پس مباحث ضد كابالاها كه مي‌گويند آنچه ما امروز از كابالا مي‌دانيم صددرصد يهودي نيست توجيه پذير است.6
در قرآن آيه‌اي وجود دارد كه به اين موضوع اشاره مي‌كند. خداوند مي‌گويد بني‌اسرائيل تشريفات و آيين‌هاي جادوگري و شيطاني را از منابعي خارج از مذهب خويش گرفتند؛
يهود از كار و امداد جادوگري كه شياطين در عصر سليمان براي مردم مي‌خواندند و ياد مي‌دادند پيروي مي‌كردند [و آنها را براي پيشبرد مقاصد خود به كار مي‌گرفتند] سليمان هرگز به سحر و كفر آلوده نشد، ليكن شياطين كفر مي‌ورزيدند و مردم را سحر و جادوگري تعليم مي‌دادند و [نيز يهود] از آنچه بر دو فرشته بابل به نام‌هاي «هاروت» و «ماروت» نازل شد، پيروي مي‌كردند. [آن دو فرشته از طريق باطل كردن سحر، ناچار شيوة كار ساحران را به مردم ياد مي‌دادند.] و به هيچ كس چيزي ياد نمي‌دادند مگر اينكه قبلاً به او مي‌گفتند: «ما وسيلة آزمايش شما هستيم، كافر نشويد و از اين تعليمات استفادة ناصواب نكنيد.» ولي مردم از آن دو فرشته چيزهايي از جادوگري مي آموختند كه مي‌توانستند ميان زن و شوهر جدايي بيفكنند. آنها [علي رغم نصايح فرشتگان] همان درس‌هايي را مي‌آموختند كه به جاي سود براي آنها ضرر داشت ولي جز به اذن و خواست خداوند نمي‌توانستند به آدم‌ها ضرري بزنند و آنها خود مي‌دانستند كه هر كس خريدار متاع جادو باشد در آخرت بهره‌اي از بهشت نصيب او نخواهد شد و بسيار بد بود بهايي كه [آيندة] خود را بدان مي‌فروختند، اگر عقل خود را به كار مي‌بستند.7
اين آيه اعلام مي‌كند كه برخي يهوديان، با آنكه مي‌دانستند با كار خود در آخرت مورد بازخواست قرار خواهند گرفت، آداب جادوگري را آموختند و پذيرا شدند. بنابراين از قانون خداوند گمراه گشتند و با فروش روح خود به بت‌پرستي گرفتار شدند (عقايد جادويي) و به عبارت ديگر ايمان خود را رها كردند.
حقايق اين آيه مهم‌ترين خصوصيات يك جدال را در تاريخ يهود شرح مي‌دهد. در اين جدال از يك سو پيامبراني كه از سوي خدا براي يهوديان فرستاده شده بودند و پيروان آنان قرار داشتند و از سوي ديگر يهوديان مغرض كه برخلاف فرمان خداوند عمل كردند، به تقليد از فرهنگ شرك‌آميز پرداختند و به جاي پيروي از قانون خداوند از آداب فرهنگي آنان پيروي نمودند.
اصول الحادي كه به تورات افزوده شد
قابل توجه است كه در كتاب عهد قديم (كتاب مقدس يهوديان) به گناهان يهوديان منحرف اشاره شده است. در كتاب غميا، كه نوعي كتاب تاريخي در ميان عهد عتيق مي‌باشد، يهوديان به گناهان خويش اعتراف و چنين به توبه مي‌نمايد:
و بني‌اسرائيل خويشتن را در جميع غرباء جدا نموده، ايستادند و به گناهان خود و تقصيرهاي پدران خويش اعتراف كردند و در جاي خود ايستاده، يك ربع روز كتاب تورات «يهوه» ـ خداي خود ـ را خواندند و ربع ديگر را اعتراف نموده و يهوه ـ خداي خود را عبادت نمودند و شيوع و باني و قديئيل و شنيا و بني و شربيا و باني و كناني بر زمينه لاريان ايستادند و به آواز بلند نزد يهوه خداي خويش استغاثه نمودند.8
و آنان [پدران ما] بر تو فتنه انگيخته و تمرد نموده، شريعت تو را پشت سر خود انداختند و انبياي تو را كه براي ايشان شهادت مي‌آورند، تا به سوي تا بازگشت نمايند، كشتند و اهانت عظيمي به عمل آوردند. آنگاه تو ايشان را به دست دشمنانشان تسليم نمودي تا ايشان را به تنگ آورند و در حين تنگي خويش نزد تو استغاثه نمودندو ايشان را از آسمان اجابت نمودي و بر حسب رحمت‌هاي عظيم خود نجات دهندگان به ايشان دادي كه ايشان را از دست دشمنانشان رهانيدند. اما چون استراحت يافتند، بار ديگر به حضرت تو شرارت ورزيدند و ايشان را به دست دشمنانشان واگذاشتي كه بر ايشان تسلط يافتند و چون باز نزد تو استغاثه نمودند ايشان را از آسمان اجابت نمودي و بر حسب رحمت‌هاي عظيمت بارهاي بسيار ايشان را رهايي دادي و براي ايشان شهادت فرستادي تا ايشان را به شريعت خود برگرداني اما ايشان متكبرانه رفتار نموده اوامر تو را اطاعت نكردند و به احكام تو كه هر كه آنها را به جا آورد از آنها زنده مي‌ماند، خطا ورزيدند كه و دوش‌هاي خود را معاند و گردن‌هاي خويش را سخت نموده اطاعت نكردند.
... اما بر حسب رحمت‌هاي عظيم خود تمام ايشان را فاني نساختي و ترك نمودي زيرا خداي كريم و رحيم هستي.9 و الان اي خداي ما، اي خداي عظيم، جبار و مهيب كه عهد و زحمت را نگاه مي‌داري، زنهار تمامي اين مصيبتي كه بر ما و بر پادشاهان و سروران و كاهنان و انبيا و پدران ما و بر تمامي قوم تو از ايام پادشاهان آشور تا امروز مستولي شده است در نظر تو قليل ننمايد. و تو در تمامي اين چيزهايي كه بر ما وارد شده است عادل هستي زيرا تو به راستي عمل نمودي اما ما شرارت ورزيده‌ايم. و پادشاهان و سروران و كاهنان و پدران ما به شريعت تو عمل ننمودند و به اوامر و شهادت تو كه به ايشان امر فرمودي گوش ندادند. و در مملكت خودشان و در احسان عظيمي كه به ايشان نمودي و در زمين وسيع و برومند كه پيش روي ايشان نهاده تو را عبادت ننمودند و از اعمال شنيع خويش بازگشت نكردند.10
اين عبارات ميل بعضي از يهوديان را به بازگشت به ايمان به خدا شرح مي‌دهد اما در طول تاريخ يهود به تدريج بخش ديگري قدرت يافت و توانست بر يهوديان چيره شود و بعدها خود مذهب را كاملاً دگرگون ساخت. به همين دليل در تورات و در ديگر كتب عهد قديم، علاوه بر آنچه در بالا ذكر شد، عناصري وجود دارد كه از تعاليم بدعت‌آميز بت‌پرستان نشأت گرفته‌اند. به عنوان نمونه؛
ـ در كتاب اول تورات گفته شده «خدا جهان را در شش روز از هيچ آفريد.» اين درست و از وحي اوليه به دست آمده است. اما سپس مي‌گويد: «خدا در روز هفتم به استراحت پرداخت.» اين بخش ادعايي كاملاً ساختگي است و با عقيده الحادي كه صفات انساني را به خداوند نسبت مي‌دهد منطبق مي‌باشد. خداوند در آيه‌اي از قرآن مي‌گويد:
و ما آسمان‌ها و زمين و آنچه را كه بين آنهاست، در مدت شش روز آفريديم و اين كار بر ما سخت و خستگي‌آور نبود.11
ـ در ديگر بخش‌هاي تورات نيز نوشته‌هايي وجود دارد كه با احترام شايسته مقام خداوند سازگاري ندارد، به ويژه بخش‌هايي كه ضعف‌هاي انسان به دروغ به خداوند نسبت داده شده‌اند و خداوند مسلماً فراتر از اينهاست. اين نوع قائل شدن جنبة انساني براي خداوند شبيه عمل كافران است كه ضعف‌هاي بشري را به خداوند موهوم خود نسبت مي‌دادند.
يكي از اين ادعاهاي كفرآميز آن است كه ادعا مي‌كند يعقوب(ع) ـ جد بني‌اسرائيل ـ با خداوند كشتي گرفت و پيروز گشت. روشن است كه اين داستان براي بخشيدن برتري قومي به بني‌اسرائيل و به تقليد از احساسات نژادپرستانه شايع در ميان كافران ساخته شده است.
ـ در كتاب عهد قديم گرايش به معرفي خدا به عنوان خداي يك قوم خاص وجود دارد كه تنها خداي بني‌اسرائيل است، با اينكه خداوند، رب و پروردگار جهان و همة انسان‌ها مي‌باشد. انديشه مذهب قومي در كتاب عهد قديم با گرايشات الحادي كه در آن هر قبيله خداي خود را عبادت مي‌كند، مطابقت مي‌نمايد.
ـ در بعضي كتب عهد قديم، به عنوان نمونه كتاب يوشع بن نون(ع)، يهوديان به انجام اعمال خشونت‌آميز و موحش عليه غيريهوديان امر شده‌اند. فرمان به قتل‌عام مردم بدون توجه به زنان و كودكان يا سالخوردگان داده شده است. اين نوع وحشي‌گري بي‌رحمانه كاملاً برخلاف عدالت خداوند است و يادآور بربريت فرهنگ‌هاي ملحدي كه خداي اسطوره‌اي جنگ را مي‌پرستيدند، مي‌باشد. چرا اين عقايد به تورات رسوخ كرده‌اند؟ حتماً بايد منبعي براي آنها وجود داشته باشد. حتماً يهودياني بوده‌اند كه نسبتي بيگانه از تورات را پذيرفته‌اند، محترم شمرده‌اند و احكام ناب را با اضافه كردن آنچه در گذشته به آن برخوردند، تغيير داده‌اند.
در حقيقت مبدأ اين تغيير، كابالاست كه به كمك بعضي يهوديان ادامه يافت. كابالا شكلي به خود گرفت كه باعث شد عقايد مصريان باستان و ديگر بت‌پرستان به يهوديت نفوذ نمايد و در آن گسترش يابد. كاباليست‌ها ادعا مي‌كنند كابالا تنها به توضيح بيشتر رازهاي نهفته در تورات مي‌پردازد. اما در واقع چنانكه «تئودور ريناچ» مورخ يهودي كابالا مي‌گويد، «كابالا سمي است كه به رگ‌هاي يهوديت وارد مي‌شود و آن را كاملاً در بر مي‌گيرد.»12
بنابراين كشف آثار ايدئولوژي‌هاي مادي‌گراي مصريان باستان در كابالا غيرممكن نيست.

كابالا، تعاليمي مخالف اصول آفرينش
خداوند در قرآن بيان مي‌كند كه تورات كتابي الهي است و براي روشنگري انسان‌ها نازل شده است:
ما تورات را كه در آن هدايت و نور بود، [بر موسي] نازل فرموديم.13
بنابراين تورات نيز چون قرآن دربردارنده علوم و فرامين مرتبط با موضوعاتي چون وجود خداوند، يگانگي او، خصوصيات او، آفرينش بشر و ساير موجودات، هدف از آفرينش انسان و قوانين اخلاقي خداوند براي بشر مي‌باشد. اما تورات اصلي، امروز موجود نيست. آنچه امروز در اختيار داريم نسخة تغيير يافته تورات مي‌باشد كه به دست بشر تحريف شده است.
قابل توجه است كه تورات واقعي و قرآن اصول مشتركي دارند؛ در هر دو خداوند به عنوان خالق جهان شناخته شده، مطلق است و از آغاز وجود داشته است. هر چه غير از خدا مخلوق اوست كه توسط او از هيچ به وجود آمده است. او كل جهان، اجرام آسماني، ماده بي‌جان، بشر و همه موجودات زنده را خلق كرده و شكل داده است.
با توجه به اين حقايق در كابالا به تفاسير كاملاً متفاوتي برمي‌خوريم. تعاليم آن دربارة خدا كاملاً مخالف «حقيقت آفرينش» است. محقق آمريكايي «لنس اس. اوينز» در يكي از كتب خود دربارة كابالا ديدگاه خويش را دربارة ريشة احتمالي اين تعاليم چنين بيان مي‌كند:
تعاليم كابالا مفاهيم مختلفي دربارة خدا ارائه مي‌دهد كه بسياري از آنها از ديدگاه «ارتودوكس» منحرف شناخته شده‌اند.
اصلي‌ترين انگارة دين يهود اين است كه «خداي ما يكي است.» اما كابالا ادعا مي‌كند در حاليكه خدا در درجة اعلي و به صورت يگانه‌اي توصيف‌ناپذير ـ كه در كابالا Einsof به معناي «لايتناهي» ناميده مي‌شود ـ وجود دارد، يكتاييش لزوماً در تعداد زيادي صورت الهي تجلي يافته: تعدد خدايان كاباليست‌ها اين را «سيفراث» (sefrroth) به معناي چهره‌هاي خدا مي‌نامند، چگونگي نزول خداوند از مقام يكتاي لايتناهي به تعدد خدايان، معمايي است كه كاباليست‌ها بسيار در آن تعمق كرده‌اند. بديهي است كه اين تصوير چند چهره از خدا راه را براي مشرك خواندن كاباليست‌ها باز مي‌كند؛ اتهامي كه آنها را به تندي و نه كاملاً با موفقيت رد كرده‌اند.
در خداشناسي كاباليست‌ها نه تنها ديدگاه تكثر خدايان وجود دارد بلكه خداوند صورت دوگانه مذكر و مؤنث به خود گرفته: "Hokhmah"، "Binah": پدر و مادر آسماني كه اولين شكل‌هاي خدايي بودند. كاباليست‌ها براي توضيح چگونگي آميزش اين دو و ايجاد آفرينش بعدي، صراحتاً از استعاره‌هاي جنسي استفاده مي‌كنند.
از خصايص جالب اين خداشناسي سري اين است كه بر مبناي آن بشر خلق شده بلكه خود به گونه‌اي موجودي خدايي است. اوينز اين اسطوره را چنين تشريح مي‌نمايد:
كابالا تصوير پيچيده خدا را به گونة ديگري نيز نشان مي‌دهد: موجود يگانه‌اي شبيه انسان، به گفتة يك كاباليست خداوند اولين انسان ازلي و نمونة اولية آن بود. انسان خصوصيات دروني، ابدي و الهي و ساختاري مشتركي با خدا دارد.
يك رمز شكاف كاباليست اين برابري آدم با خدا را تأييد مي‌كند و مي‌گويد:
در زبان عربي ارزش عددي اسامي آدم و يهوه به صورت يكسان 45 است. بنابراين بر اساس تغيير كابالا يهوه مساوي است با آدم؛ يعني آدم خدا بود. به اين ترتيب اعلام مي‌شود كه همة انسان‌ها در بالاترين درجة درك مانند خدا بوده‌اند.
چنين خداشناسي، گونه‌اي از اسطوره‌هاي الحادي را در بر دارد و اساس انحطاط يهود است. كاباليست‌هاي يهودي مرزهاي عقل سليم را چنان نقض كرده‌اند كه حتي مي‌كوشند بشر را خدا بخوانند. به علاوه بر اساس اين، الهيات بشريت نه تنها خدايي است بلكه فقط و فقط يهوديان را شامل مي‌شود و ديگر اقوام انسان به شمار نمي‌روند. در نتيجة اين انديشة فاسد در يهوديت كه اساساً بر مبناي اطاعت و فرمانبرداري از خدا بنا شده بود، گسترش يافت و هدفش اقناع خودبيني و غرور يهودي بود. كابالا علي رغم اين طبيعت خود كه با تورات متناقض بود، در يهوديت راه يافت و شروع به فاسد كردن آن نمود.
يك نكته جالب توجه ديگر دربارة تعاليم منحرف كابالا، شباهت آن به انگاره‌هاي كفرآميز مصر باستان است. چنانكه در صفحات قبل بحث نموديم، مصريان باستان معتقد بودند ماده هميشه وجود داشته. به عبارت ديگر اين انديشه را كه ماده از هيچ به وجود آمده مردود مي‌دانستند. كابالا نيز از همين عقيده دربارة انسان دفاع مي‌كند و مدعي است انسان‌ها خلق نشده‌اند و عهده‌دار تنظيم و ادارة وجود خود مي‌باشند.
به عبارت امروزي، مصريان باستان مادي‌گرا بودند، كابالا را مي‌توان «اومانيسم سكولار» ناميد جالب توجه است كه اين دو مفهوم: ماده‌گرايي و اومانيسم سكولار، از ايدئولوژي‌هايي مي‌باشند كه دو قرن است بر جهان حكمراني مي‌كنند.
بايد پرسيد چه نيروهايي وجود دارند كه مفاهيم مصر باستان و كابالا را از ميان تاريخ كهن به زمان حاضر منتقل كرده‌اند؟

از شواليه‌هاي مصر تا ماسون‌ها
با اشاره به شواليه‌هاي معبد دانستيم كه اين نظام عجيب صليبيان تحت تأثير يك نهاد سرّي در اورشليم قرار داشت كه در نتيجة آن مسيحيت را رها نمود و به اجراي آداب جادوگري پرداخت. گفتيم كه بسياري از محققان به اين نتيجه رسيده‌اند كه اين سر به كابالا مربوط مي‌شود. به عنوان مثال «اليمنس ليواي» نويسندة فرانسوي كتاب تاريخ جادوگري، شواهد تفضيلي در اين كتاب ارائه مي‌دهد و اثبات مي‌كند، شواليه‌هاي معبد اولين گام را در پذيرش تعاليم كابالا برداشتند؛ به عبارت ديگر آنها اين تعاليم را به صورت مخفيانه آموختند.14 بنابراين اصولي ريشه‌دار مصر باستان به كمك كابالا به شواليه‌هاي معبد منتقل شد.
«آمبرتوايكو» رمان‌نويس معروف ايتاليايي اين حقايق را در چهارچوب يكي از رمان‌هاي خود نمودار مي‌سازد. او در داستان خود از زبان شخصيت اصلي چنين بيان مي‌كند كه شواليه‌هاي معبد تحت تأثير كابالا قرار داشتند و كاباليست‌ها صاحب رمزي بودند كه در فراعنه مصر باستان قابل رديابي است. به نوشتة ايكو، بعضي يهوديان سربسته رموز خاص را آموختند و سپس آنها را در پنج كتاب عهد عتيق (اسناد پنج‌گانه) جا دادند. اما تنها كاباليست‌ها اين رمز را كه پنهاني انتقال يافته درك مي‌كنند. كتاب زهر كه كتاب اصلي كابالا مي‌باشد با اسرار اين پنج كتاب ارتباط دارد. ايكو بعد از بيان اينكه كاباليست‌ها قادرند راز مصر باستان را در اندازه‌گيري‌هاي هندسي معبد سليمان نيز بخوانند، مي‌نويسند شواليه‌هاي معبد آن‌را از خاخام‌هاي كاباليست اورشليم آموختند:
فقط گروه اندكي از خاخام‌ها كه در فلسطين باقي ماندند از سرّ آگاه بودند... و بعدها شواليه‌هاي معبد آن را از آنان آموختند.15
شواليه‌هاي معبد با پذيرش مفاهيم كابالا طبيعتاً با بنياد مسيحي حاكم بر اروپا سر ناسازگاري يافتند. اين ناسازگاري با نيروي مهم ديگري مشترك بود؛ يهوديان. بعد از بازداشت شواليه‌هاي معبد به دستور مشترك پادشاه فرانسه و پاپ در سال 1307، نظام ساختاري زيرزميني به خود گرفت اما تأثيرش به صورت افراطي‌تر همچنان ادامه يافت.
چنانچه قبلاً گفتيم شمار قابل توجهي از اين افراد گريختند و به پادشاه اسكاتلند ـ تنها پادشاهي كه مرجعيت پاپ را قبول نداشت ـ پناه بردند. آنها در اسكاتلند به «لژ وال بيلدرز» نفوذ كردند و در اندك زماني بر آن تسلط يافتند، لژ سنن نظام معبد را به خود گرفت و به اين ترتيب بذر فراماسونري در اسكاتلند كاشته شد. هنوز هم تا به امروز «لژ كهن اسكاتلند» شاخه اصلي فراماسونري به شمار مي‌رود.
رد پاي شواليه‌هاي معبد و بعضي يهوديان مرتبط با آنها در مراحل گوناگون تاريخ اروپا قابل رديابي است. در اينجا بدون پرداختن به جزئيات تنها سرفصل‌ها را بررسي مي‌كنيم. موارد در كتاب نظم نوين ماسوني بررسي شده‌اند.
يكي از مهم‌ترين پناهگاه‌هاي شواليه‌هاي معبد در منطقه پراونيس فرانسه قرار داشت. طي بازداشت‌ها، بسياري در آنجا مخفي شدند. از خصوصيات مهم ديگر اين منطقه اين است كه مرموزترين مركز كاباليسم اروپا مي‌باشد. پراوينس جايي بود كه سنت شفاهي كابالا به كتاب تبديل شد و ثبت گرديد.
به عقيدة بعضي مورخان شورش روستايي انگلستان در سال 1381 به كمك يك سازمان مخفي شعله‌ور شد. محققاني كه تاريخ فراماسونري را مطالعه مي‌كنند. همگي بر اين باورند كه اين سازمان مخفي نظام معبد بوده است. جنبش ذكر شده بزرگ‌تر از يك قيام داخلي و حماسه‌اي سازمان يافته عليه كليساي كاتوليك بود.
نيم قرن پس از اين شورش، يك كشيش در بوهيما (جنوب اطريش) به نام «جان هاس» (John Huss) شورشي را در مخالفت با كليساي كاتوليك آغاز كرد. در پشت پرده اين شورش نيز شواليه‌هاي معبد قرار داشتند. «اويگدور بن آيزاك كارا» (Avigdor Ben Isaac Kara)، از مهم‌ترين نام‌هايي بود كه هاس در توسعه دكترين خويش تحت تأثير آن قرار داشت. كارا، خاخام انجمن يهودي شهر پراگ و يك كاباليست بود.
نمونه‌هايي از اين قبيل، حكايت از اتحاد ميان شواليه‌هاي معبد و كاباليست‌ها جهت تغيير نظام اجتماعي اروپا مي‌كند. اين تغيير موجب دگرگوني فرهنگ مسيحي پايه‌اي اروپا و جايگزيني آن با فرهنگي مبتني بر مفاهيم الحادي مانند كابالا گرديد. و بعد از دگرگوني فرهنگي دگرگوني سياسي به ميان آمد؛ مثلاً انقلاب فرانسه و ايتاليا و... .
در فصول آينده نگاهي به نقاط تحول مهم تاريخ اروپا خواهيم انداخت. در همه مراحل با حقيقتي روبه‌رو مي‌شويم كه از وجود نيرويي حكايت مي‌كند كه هدفش منحرف ساختن اروپا از ميراث مسيحي خود و جايگزيني آن با ايدئولوژي سكولار است و با اين برنامه نيتي جز نابودي نهادهاي مذهبي آن را ندارد. اين نيرو تلاش كرد اروپا را به قبول تعاليمي كه به كمك كابالا از مصر باستان دست به دست گشته‌اند وادار كند. همانطور كه قبلاً اشاره كرديم اساس اين تعاليم را در دو گرايش مهم تشكيل مي‌دهند: اومانيسم و مادي‌گرايي.
در آينده به موضوع «اومانيسم» نگاهي خواهيم انداخت.

پي‌نوشت‌ها:
1. سورة اعراف (7)، آية 138 و 139.
2. سورة طه (20)، آيات 86 تا 88.
3.Richard Rives, Too Long in the Sun, Partakers Pub., 1996, pp. 130-31.
4. سورة بقره (2)، آية 55.
5. Murat Ozgen Ayfer, Masonluk Nedir ve Nasildir? (What is Freemasonry?), Istanbul, 1992, pp. 298-299.
6. Nesta H. Webster, Secret Societes And Subversive Mouements.
7. سورة بقره (2)، آية 102.
8. نحميا، باب نهم، آيات 2ـ4.
9. نحميا، باب نهم، آيات 26ـ29.
10. نحميا، باب نهم، آيات 31ـ35.
11. سورة ق (50)، آية 38.
12.Mesta H. Webster, Secret Societies And Subversive Movements p. 299.
13. سورة مائده (5)، آية 44.
14. Eliphas Levi, Histoere de la Magie, p. 273; Nesta H. Webster, Secret Societies And Subversive Movments.
15. Umberto Eco, Foucault,s Penbulum, Translated from the Italian by William Weaver, p. 450.

ماهنامه موعود شماره 62 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 1:36  توسط ر.غلامی  | 

سالگرد شهادت معلم شهيد دكتر شريعتي

سلام بر تو اي شهيد كه چون زبان وانديشه ات قلب تاريخ هستي

سلام بر تو اي روح خويشاوند ، اي آشنا از پيمان الستم

سلام بر تو اي زبان دردمندان و آزادگان دركام

سلام اي مجاهد كبير

سلام اي رفيق روزهاي تنهايي ام

سلام بر تو اي اسلام انقلابي و دين انقلابي ومذهب انقلابي

سلام برتو اي ابر مرد انديشه ، كه فراقت در سي وپنجمين خرداد هم اندوهي تازه است

سلام بر روح شهيدت كه شهادت شاهدان در راهت خواهي بود

چقدر دلتنگ توام و چقدر هواي تو بر دلم اندوه هجران تو زده است كاش بودي و مثل هميشه نعره تشيع علوي ات را برسر مدعيان دروغين و زرپرستان وزورمندان و تزوير گران ميكشدي و ما سرشار از هيجان انقلابي شدن ميشديم وعاشقانه آماده جان سپردن در راه عقيده و مذهب ...

29 خرداد يادت را گرامي ميداريم و تورا با همه وجود ميخوانيم  كه

 

اي شهيد راهت ادامه دارد...!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 23:19  توسط ر.غلامی  | 

حکومت شیطان یا الله...(1)

خيزشها وتحركات كشورهاي عربي بايد براي همه انسانها در همه جاي اين كره خاكي درسي باشد از اينكه ما در زمان حل شده ايم بدون آنكه خود بدانيم كه همه رفتارها و كردارها و گفتار هاي مارا گروهي غالب وبرتر برما تحميل ميكنند و دايم بر ما نظارت دارند كه از برنامه هاي اين قدرتهاي فاسد برتر خارج نشويم ومتناسب با فرهنگ واقتصاد وسياست وحتي عقيده مذهبي اين قدرتها، خود وزندگي خودمان را بسازيم وتربيت شويم وپرورش يابيم واين يعني حكومت جهاني اومانيسم !! زيرا رسانه ها و دانشگاهها و تبليغات و همه علوم در خدمت اين نيروهاي برتر هستند و تلاش ميكنند تا مارا  همچون عروسك خيمه شب بازي آنها در آورد كه در بازي شيطاني آنها هركسي نقش خويش را بخوبي ايفا كند

اما اين چه ربطي به خيزشهاي 14كشور عربي داشت؟ ربطش در اين است كه انقلابات و خيزشهاي اين كشورها از برنامه اين قدرتهاي فاسد خارج شدند و در مسير خارج از آموزه هاي شيطاني اين قدرتها حركت ميكنند وبراي همين است كه غرب با همه توان خويش وارد مهلكه شده وبه رعيت هاي مستبدخود در حكومت كشورهاي عربي نيرو ودستورداده تا  به مردم بيگناه خارج شده از برنامه هاي اهريمني قدرتهاي غالب حمله كنند واز كشتار اين انسانها هيچ واهمه اي نداشته باشند قابل توجه واداده هاي تمدن پوسيده غرب كه اين تمدن ديكتاتوري آيا جايي براي دفاع از تمدن خويش گذاشته است.

آيا شياطين ودر راس آنها ابليس امروز رسما بر جهان حكومت ميكند؟ يا الله ؟

آيا كسي در اين وادي تمدن عجوزه غرب هست كه دموكراسي و آزادي را براي جهان معني كند ومنطقي ارائه دهد كه در آن خون هيچ انسان بيگناهي نريزد؟

آيا تا بحال شده كه ليبراليسم وبه اصطلاح تشنگان مدل دموكراسي غرب، در جايي از جهان دموكراسي مورد نظر خودشان را بدون جنگ وخونريزي و جنايت القاء كنند ؟

 با خودتان قضاوت كنيد از تعصب به جهل و جهالت دست بكشيم واقعا كسي سراغ دارد در تاريخ رنسانس غرب تا لحظه اكنون غرب در جايي از دنيا بدون جنايت وبا منطق و آزادي انتخاب ، دموكراسي را به ارمغان آورده باشد؟

چرا همه تحركات وبرنامه هاي غرب براساس جادو وخرافه وپرستش اعداد و نمادهاي شيطانيست؟

آيا به نظم نوين جهاني اين شعاردو دهه اخير غرب فكر كرده ايد كه چيست؟

آيا ميدانيد اعداد 9 و11 و 13 و33 و72 و هر عددي كه بر مضراب11 باشد براي تمدن غرب مقدس است؟

آيا ميدانيد اين اعداد از رموز شيطان پرستهاست؟

آيا به تعداد روزهاي جنگ لبنان وغزه انديشيده ايد؟ آيا ميدانيد جنگ لبنان 33روز و غزه 22 روز بر اساس مضراب 11 بايد تمام ميشد؟

آيا ميدانيد تئوري نظم نوين جهاني توسط بوش پدر 11 سپتامبر(9) 1990ارائه شد و 11 سال بعد در 11 سپتامبر(9) 2001 داستان كذايي ودروغين برجهاي  دوقلوي تجارت جهاني اتفاق افتاد وبعد نقشه راه توسط بوش پسر ارائه شد تا نظم نوين جهاني جامه عمل بپوشاند؟ و  اكنون بعد از 11 سال در سال 2012 آقايان پايان دنيا و نظم نوين جهاني ديگري را بلغور ميكنند؟

آيا ميدانيد تحركات وخيزشهاي كشورهاي عربي در 1400 سال پيش توسط امامان معصوم شيعه وعده داده شده بود ؟

آيا به دجال مي انديشيد؟

آيا نبايد بخود بياييم كه نظام سرمايه داري ريشه اش كجاست ؟

آيا فراعنه مصر با اين نظم نوين جهاني ارتباطي دارند؟

آيا خاندان سلطنتي مصر همان فراعنه اي كه بنيان گذار نظام سرمايه داري بوده اند همان خاندان سلطنتي انگليس هستند؟

آيا خاندان سلطنت انگليس خبيث از ژن ونژاد مصريان هستند؟

آيا در عصر ظهور بايد  انتظار غرب رابكشيم ؟

آيا آيا آيا آيا ... !!! بزودي به ياري خدا به همه اين پرسشها مفصل خواهم پرداخت اگر خدا ياري كند دست پنهان شياطين را در همه جاي اين دنيا آشكار خواهيم كرد و با همه مستضعفان جهان وبخصوص انقلابيون منطقه  دست برادري ميدهيم و  مشت هاي محكم و بغض كرده خويش را برسر همه اهريمنان و مناديان دروغين توحيد در هر لباس و مسند وقدرت خواهيم كوبيد . انشاءالله. 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 22:15  توسط ر.غلامی  | 

نوروز مبارک

نوروز سال ۱۳۹۰ بر همه مردان و زنان آزاده و

 

آزاد اندیش و مجاهد و انقلابی و آرمانگرا مبارک باد

 

عید در موسم نوروز بسی روح افزاست

 

روح جانبخش ریاحین چمن راحت زاست 

 

موسم  عیش  و  زمان  طرب  آمد  لیکن

 

بر دل سوختگان هر نفسی داغ بلاست

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 4:59  توسط ر.غلامی  | 

گستاخي تا چه حد...!!

حركتهاي خيزشي ملتهاي عرب منطقه شوك زيادي به غرب و اصولا نظامهاي سرمايه داري وارد كرد واز اين منظر بسياري  بر اين باور هستند كه اين از حركتهاي ماسوني غرب هست و بدست خود غرب كليد خورده است اما حقيقت آن است كه بعد از تقريبا دو دهه سكوت وسانسور شعارها و آرمان خواهيهاي انقلاب و تئوريهاي بت شكنانه حضرت روح اله ، توسط بنيانگذاران نظام ليبرال وسرمايه داري كه از زمان دولت كارگزاران تثبيت رسمي شده بود وتقريبا بيست سال اصول و آرمان انقلاب به انحراف وفراموشي سپرده شده بود اما با توجه به دو سه سال اخير كه استكبار ستيزي و عدالت طلبي و شعارهاي ارزشي و انقلابي دوباره اوج گرفته مردم در بند ديكتاتورهاي عربي به صداي انقلاب ايران گوش فرا دادند و با احتساب فرسودگي تجدد مفلوك غرب كه توان مهار رعيتهاي عربي اش كم شده بود واز اين فرصت طلايي كه مردم كشورهاي عربي بدست آوردند نهايت استفاده را كردند و غرب در يك انفعال مفتضح تازه دارد با حقه هاي هميشگي اش به اصطلاح كنترل انقلابهاي كشورهاي عربي را بر عهده ميگيرد.

البته اين خيزش ها قطعا به نابودي اسرائيل كشيده خواهد شد اما بايد بدانيم كه غرب واسرائيل مجاني و براحتي نخواهند گذاشت كه صهيونيسم به زباله دان تاريخ بپيوندد و اين نكته بسيار حساسي ست كه بايد انقلابيون ، آماده جهادهاي بسياري باشند تا تجدد عجوزه غرب در هم بشكند .

البته در داخل هم حال بسياري، از اين حوادث اخير گرفته شده وبا بيشرمي اين خيزش ها را نتيجه جنبش فرماسونري خودشان ميدانند كساني چون ميرحسين موسوي وكربي اين شيخ اشعري ايران و آقازاده هاي هاشمي وبسياري از افراد بدنه دولتهاي سابق چون سروش و مهاجراني و ... كه خودشان از لژهاي ماسوني هستندخود را رهبر وعلت العلل خيزشهاي كشورهاي عربي ميدانند .

جالب است بدانيم اين همه كشورهاي عربي كه زير لواي ديكتاتوري هاي كثيف و وحشتناكي چون معمر قزافي و امثالهم بودند مورد حمايت كامل غرب  و اسرائيل بودند و كساني چون برلوسكني زن باره و ساركوزي مدل باز ابراز نگراني ميكنند از سرنوگوني آدم كشاني چون بن علي و قزافي . واين غرب به اصطلاح دموكراتيك آزاد متحدانشان چنين مستبداني هستند واين در حقيقت جوهرهء تمدن غرب هست ودروغ وتحريف تاريخ و ناراستي وآدمكشي ، اساس و پايه ريزي تمدن غرب هست و كشور كوچكي چون انگليس روبه صفت با كشتار وحشيانه ونابودي تمدنهاي بومي استراليا و كانادا و آمريكا سرزمينهاي آنها را صاحب شدند و امروز دم از آزادي و حقوق بشر و حيوان ميزنند . من در تعجبم با جنايتهاي آشكار وعيان غرب در تمام دنيا و حتي در كشورهاي خودشان كه اعتراض به همجنس بازان زنداني دارد باز چگونه عده اي در جهان سومي !!! و بخصوص ايران خودمان غرب را آمال و آرزوي خودشان ميدانند و چون مولوي بدنبال شمس غربي خودشان هستند و اين همه عطش و له له زدن مضحك و تاسف بار است.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 1:51  توسط ر.غلامی  | 

شب مبارك بهمن89

 

چه شب مباركيست امشب!!

عبداله سعودي وهابي مرد

 حسني نامبارك، فرعون عصر بيست ويكم سقوط كرد

 و روح حماسي انقلابيون در22 بهمن89 با نشاط  وصف ناپذيري  فرياد ضدامپرياليسمي سر ميدهد

بهمن خونين جاويدان        تا ابد زنده بادا قرآن

بهمن خونين سر آغاز انقلاب جهاني بقية الله ست

سلام بر روح اله و خلف صالحش سيد علي حسيني

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 23:59  توسط ر.غلامی  | 

کاوه اشتهاردی وزندان وشلاق و...

چگونه است كه مبارز و آزادهء حسيني وار كه در مقابل قلدران نظام كاپيتاليستي ايستاد تا راه امام خويش را دنبال كند امروز محاكمه وبه شلاق وزندان محكوم ميشود؟

قوه قضاييه در ذهن مردم شبهه ايجاد ميكند كه انگار دستان مخالفان امامت و ولايت چون مهدي هاشمي هاو فائزه هاشمي هاو شيرين عبادي هاو... در اين نهاد بيشتر از مظلومان و پابرهنگان و عاشقان امامت و ولايت قويتر و پر نفوذتر است. كاوه اشتهاردي اين مجاهد در عرصه رسانه كه با ليبرالها با شجاعت عاشورايي ايستاد و  با پيروي از امام خويش كه پيمان جان بسته بود امروز قرباني دستگاه قضاييه اي ميشود كه شعار مقابله با نظام كثيف سرمايه داري  را سر ميدهد؟

آقاي لاريجاني رياست محترم قوه قضاييه

ابن جانب  كه با شعار هل من ناصر ينصرني بزرگ شده ام وامروز در پي گمشده خويش آن امام عاشورايي خويش را يافتم وبا او پيمان جان بسته ام  واز طرفي قرباني انديشه سرمايه داري ولببراليستي دو،سه دهه مسئولان و حاكمان اين جامعه هستم وجزء پابرهنگان ومستضعفان  اين جامعه ام همه اميدم به اين انقلابيون صدٌيق و از جان  گذشتگان راه  پير جماران است كه تازه ما نسل سوميها آرمان حقيقي  انقلابيون را داريم حس ميكنيم واميد وار گشته ايم اما امروز در بعضي حالات اميدم را از دست ميدهم زيرا آنها كه در دستگاه شما ادعاي مقابله با منافقان و ليبرالها را دارند امروز سرباز فداكار انقلاب (كاوه اشتهاردي ) را به زندان و شلاق محكوم ميكنند اميد وارم با يك حركت انقلابي دوباره شادي را در دلهاي آزادگان و سربازان امام امت برگردانيد و ما را از اين شبهه و شگفتي نجات دهيد انشاءالله.

واما شما آقاي كاوه اشتهاردي

 اين سرباز كوچك كه دستش خالي هست واز زمين وزمان بريده است و اميدش به ياراني چون شما هست بدانيد كه در گوشه و كنار اين مملكت وحتي در دورترين روستاها كساني هستند كه با توسل بر دعا وپابوسي حضرت حق صبر واستقامت وشجاعت را براي شما خواستارند وبدانيد كه اگر حتي روزي آن پير حسينيه خميني فرمان دهد از جان گذشتگان پابرهنه و مستضعف كم نيستند وشما هم در اين راه با شجاعت تمام و حركتهاي انقلابي تر براه خويش اد امه دهيد واگر هر گونه كمكي از اين پا برهنگان خواسته باشيد دريغ نخواهيم كريد ((نصر من الله و فتحُ القريب))

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 19:1  توسط ر.غلامی  | 

بهاییت و صهیونیسم

Your image is loading...

از فصول بسیار مهم در پرونده بهائیت ، روابط صمیمانه و همکاری تنگاتنگ سران آن با صهیونیسم به طور عام ، و رژیم اشغالگر قدس به طور خاص ، است. سرزمینی که بیش از نیم قرن است صهیونیسم بر آن چنگ افکنده ، از دیرباز قبله بهائیان محسوب می شود و افزون بر این ، سالها است مرکزیت جهانی بهائیت (بیت العدل اعظم) در آن کشور قرار دارد. ضمنا این روابط حسنه ، اختصاص به امروز و دیروز نداشته و از بدو تاسیس رژیم اسرائیل وجود دارد. بلکه اگر با تتبع و عمق بیشتری به موضوع نگاه شود، می توان رد پای این روابط را با آژانس یهود و سران صهیونیسم جهانی در دهها سال پیش از تاسیس رژیم اشغالگر قدس یافت. (ایام : در این باره بنگرید به : مقاله جداگانه «بهائیت و صهیونیسم ؛ پیوند دیرین»). پس از سقوط و تجزیه امپراطوری عثمانی ، فلسطین تحت قیمومت بریتانیا قرار گرفت تا چرچیل (وزیر مستعمرات انگلیس که خود را «یک صهیونیست ریشه دار» می خواند) به عنوان کمک به ایجاد «کانون ملی یهود» در فلسطین ، مقدمات تاسیس دولت اسرائیل را فراهم سازد. در دوران قیمومت نیز تشکیلات بهائیت در فلسطین از تسهیلات و امتیازات ویژه ای برخوردار بود. به نوشته شوقی افندی : در آن دوران ، «شعبه ای به نام موقوفات بهائی در فلسطین دایر گشت» و «هر چیزی که به نام مقام متبرکه بهائی از اطراف عالم به اراضی مقدسه می رسید، از پرداخت عوارض و حقوق گمرکی معاف بود و همچنین موقوفات بهائی از پرداخت مالیات معاف بودند...».

پیدا است که استعمار «سوداگر و فزونخواه » بریتانیا این امتیازات را رایگان در اختیار بهائیت قرار نمی دهد. طبعا سران بهائیت خدمت شایان توجهی برای انگلستان و صهیونیسم انجام داده بودند که مستحق این همه عنایت و توجه ویژه شده بودند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 13:38  توسط ر.غلامی  | 

هل من ناصر ینصرنی

هَل مِن ناصرٍ ينصرني (آیا کسی هست که مرا

یاری کند)

اين چه شعاري بود كه در كربلاي 61هجري داده شد؟!!!

اين شعار تكان دهنده و مشتعل كننده وجود انسانهاي آزاده ، در حقيقت دعوت حسين عليه السلام به همه شعائر و اخلاقيات و مرام نامه هاي انساني ست وحسين عليه السلام با اين شعار به همه انسانها در همه دوران تاريخ ميگويد اگر كوچكترين حماقت و حق سوزي و بي حرمتي اي نسبت به انسان و شرافت انساني شود همه آن مسببان ، در حقيقت يزيدي اند و بر سر سفرهء يزيد ارتزاق ميكنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 23:0  توسط ر.غلامی  |